آیا ورزش و میراث فرهنگی ارتباطی به هم دارند؟
ورزش، تنها میدان سنجش توانِ عضلات یا رقابت برای پیشیگرفتن از دیگری نیست؛ ورزش، مدرسهای برای ساختنِ دوباره انسان است. در آن، تن زیر فشار میرود، خسته میشود، گاه آسیب میبیند و سپس با صبر، مراقبت، تغذیه و استمرار، نیرومندتر از پیش بازمیگردد. شاید به همین دلیل است که ورزش، در معنایی عمیقتر، با فرهنگ و میراث یک ملت پیوندی ناگسستنی دارد؛ هر دو، راههای آزمودهشدهای برای حفظ توانِ ایستادن، تابآوردن و از نو برخاستناند.
میراث فرهنگی نیز فقط مجموعهای از بناها، آیینها و یادگارهای گذشتگان نیست؛ میراث، ذخیرهای از تجربههای انسانی است که نسلها آن را در مسیر دشوار زندگی اندوختهاند تا راهِ همدلی، تدبیر و عبور از بحرانها گم نشود. از همین منظر، هرگاه سخن از بازسازی تن و جان، احترام متقابل و توانِ جمعی به میان میآید، ناگزیر باید به آن تجربههای ریشهدار نیز بازگشت؛ تجربههایی که زمانی در رفتار و مناسبات روزمره مردم جاری بود.
جوان تر که بودم، سؤالم این بود که سنت ریش سفیدی چیست؟ چگونه پادرمیانی بزرگتر ها مانع ایجاد دعوا یا وسیله حل و فصل اختلافات کوچکترها می شد؟ بزرگتر که شدم، دریافتم که کوله باری از تجربه و بستری از احترام است که چنین فضایی را رقم می زند. بعدها که به دلیل تنش های جامعه، ضعف هویت و دخالت دولت در زندگی مردم، احترام از نظام جامعه رخت بربست، ریش سفید ها هم به جان هم افتادند و کوله بار تجربه نیز به کارشان نیامد. مشغول دعوا بودند که نسل آینده از راه رسید.
اینان به ظاهر سپهری متفاوت داشتند و طوری دیگر می اندیشیدند. اما جالب اینجا ست من به چشم خویش در چند ماجرا دیدم که این جوانان هستند میانه بزرگترها را می گیرند و اوقات تلخی ها و روایت های پراکنده کینه هایشان را به جان می خرند تا بتوانند از منزلگاه های این جهان ناآرام، برای خود درنگی از تفکر و تدبیر دست و پا کنند. چرا که چندین سال دعواهای تنگ نظرانه و زرگری را در بازار سیاست به چشم دیده بودند.
بارها با خودم گفته ام که اگر من تجربیات کنونی ام را در 20 سالگی می داشتم و این حجم خستگی جسمی و روحی که از کارهای سنگین یدی و برخوردهای مداوم و متراکم با کم لطفان نمی داشتم، چگونه رفتار می کردم؟ و چقدر می توانستم مفید باشم؟
این نیاز به بازسازی، مرا به پیوند میان تن و تمدن رسانید و به لحاظ حرفه و جایگاهم در قیاسش درگیر شدم که اگر ملت ما همان قدرت ملت های جوان دنیا را می داشت، با این تجربه تمدنی، چه ها که نمی کرد؟!
همان دانش سنتی و سنت های فکری ما ملت کهن که سالیان درازی در غبار روایت های جانبدارانه سیاسی گم و گور شده است. همان سنت هایی که ما را از مسیری امن در لا به لای حوادث هولناک تاریخی عبور دادند. اگر ما ورزیدگی و آمادگی آن دوره ها و سنت ها و راههای امن آن روزگاران را می داشتیم، چه می شد؟
ورزش اگر برای تو فرصتی فراهم نمی کند که در 20 سالگی و در اوج نیرو و توانِ خود چنین تجربه ای داشته باشی، اما کمک می کند که پس از 40 سالگی بتوانی حداقل بخشی از نیروی 20 سالگی ات را برای خودت بازسازی کنی و این یعنی همان معجزه ای که به دنبال آن می گردیم؛ جسمی جوان و روحی آزموده.
جامعه امروز ایران نیاز به چنین ورزیدگی و آمادگی ای داشت. ورزیدگی ای که بتواند این نیروهای فوق العاده و بخش های پاره پاره هویت مان را- که به جان هم افتاده اند- نجات دهد و همه آنها را تبدیل به ید واحده کند. چونان من که وقتی حجم فشرده کم لطفی بعضی دوستان یا برخی صاحبان قدرت را مشاهده می کنم، ورزش را به یاد می آورم.
چقدر زیباست عضلهای که در آزمونِ فشار و کشش، آسیبدیده و پس از بازسازی با تغذیه و استراحت، در ابعادی وسیعتر و مستحکمتر از پیش بازسازی می شود؛ و چقدر زیباست شخصیتی که در لابلای بساط مغرضین و قضاوت شاهدین، آسیب می بیند و دوباره در سطحی وسیع تر، با خیرخواهی دگراندیشانه تر، به عرصه اجتماع باز می گردد و این دفعه، باری عظیم تر را بر دوش می کشد. …
از ماه گذشته، دوباره برخی تمرین های محدود عضله سازی را شروع کرده ام و خدا را شکر راضی ام. چون برای اینکه به یاد آورم که «اگر تنهای تنها هم شوم، خدا هست.» نیاز به بازسازی جسمی دارم. آری این معجزه ورزش است. و قطعاً معجزه ای الهی است.
مجتبی کاویان
سرپرست میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی
۱۴۰۵.۰۵.۱۹
